محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
141
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
است فتح كند . بياسه در اين هنگام از املاك اقبال الدوله على بن مجاهد العامرى بود . باديس نيز در عين اكراه ، با نقشهء وزير خود موافقت كرد . النايه پس از رنج فراوان و هزينهء بسيار بر بياسه مستولى گرديد و با اين فتح بر مرتبت او در نزد باديس افزوده شد . در اين هنگام وزراى دولت و حكام شهرها احساس كردند كه شخصيت النايه ، شخصيت باديس را فروپوشيده است . پس از عاقبت كار بيمناك شدند و شايع كردند كه النايه به مدد بنى برزال قصد آن دارد به حكومت باديس پايان دهد ؛ از اينرو براى كشتن او و رها شدن از شرش به تدبير توطئهاى پرداختند . آنگاه متفق شدند كه و اصل حاكم وادى آش كه با النايه دوستى داشت و مورد اعتماد او بود دست به چنين كارى زند و او را به وزارت وعده دادند . زمانى نگذشت كه النايه براى برخى كارهاى ملك به وادى آش رفت و بر و اصل فرود آمد . و اصل فرصت غنيمت شمرد و شبهنگام مهمان خود را در حال مستى بكشت . خبر به غرناطه رسيد . باديس به خشم آمد . دولتمردان برايش توضيح دادند كه كارى بود همه به سود او و رهايىاش از زيربار استبداد النايه . باديس به ظاهر قانع شد و منصب فرماندهى سواران را به و اصل داد . باديس چند سال ديگر به حكومت خود ادامه داد و در دهم شوال سال 465 ه / ژوئيهء 1073 « 32 » پس از سى و هفت سال فرمانروايى درگذشت . باديس بن حبوس بزرگترين ملوك بربر و نيرومندترين ايشان در عصر ملوك الطوايف بود و مملكت او وسيعترين ممالك در اندلس ؛ زيرا حد شرقى آن بسطه بود و حد غربىاش استجه و رنده ، مرز شمالى آن جيان و بياسه بود و مرز جنوبىاش درياى مديترانه . باديس همان بود كه غرناطه را به صورت شهر درآورد و از عصر او غرناطه مهمترين مراكز جنوبى اندلس شد . قصبهء غرناطه را روى ويرانههاى قلعهء قديمىاش برآورد و آن را به نام قديمش « القلعة الحمراء » ناميد . و اين همان نامى است كه در طول قرنها باقى مانده است . اين نام بعدها براى الحمراى غرناطه علم شد . قصر خود را در داخل غرناطه ساخت و مسجدى را كه در آن به خاك سپرده شد در آنجا بنا نمود . همچنين باروى ضخيمى بر گرد تپهاى كه قصبه بر آن ساخته شده بود ، برآورد . « 33 »
--> ( 32 ) . ابن الخطيب : الاحاطه ، ج 1 / ص 450 . ابن خلدون 467 ه ضبط كرده است ( ج 4 / ص 161 ) . ( 33 ) . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 180 .